اشعار عاشقانه زیبا و غمگین آهنگ جدید

اشعار عاشقانه ,شعر عاشقانه ,متن عاشقانه ,شعر ,دل نوشته ها, دانلود آهنگ رایگان غمگین ,اس ام اس جدید

گاهی هوای من به سرت می زند ولی

گاهي هواي من به سرت مي زند ولي
پس مي رود بدون درنگ و معطلي
گاهي براي با تو نشستن ذخيره است
جايي كنار جاي خودت روي صندلي
كف مي زني به حسّ غزل هاي دائمم
حتي چرند هاي پر از نقد اولي
داري براي او عددي مي شوي تو هم
حظ كن! چه لحضه هاي خوش و خوش مبدّلي
اما هنوز چيز زيادي نرفته كه
هرچيز مي رسد به همان جاي اولي
هر دفعه دست رد زده اي خواهش مرا
اين دفعه پاسخي بده از جنس يك بلي
يك خانه ي بدون جواب و پر از جواب

انگار اين تويي كه معماي جدولي
دارد هواي من به سرت مي زند ولي

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:32  توسط Admin  | 

جواب مسئله ی عشق و نان و گل با من

نمانده فاصله از چشم هاي تو تا من

ببين تو خيره در آيينه ام شدي يا من

به لطف چشم تو فصل پرنده نزديک است

به چشم شاعر چشم انتظار،حتا من

براي ديدن زيباترين منظره ها

هميشه نوبت همسايه بود ، حالا من

چه چشمهاي قشنگي ! خدا به خير کند

دچار اين همه زيبايي تو تنها من

شروع وسوسه در ذهن خام آدم : تو

نيازمند همين حيله هاي حوا : من

به اوج بوسه و لبخند و شعر خواهي رفت

تو مي روي و خدا شاهد است اما من

فقط سلام مرا پاسخي مطمئن ترباش

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:31  توسط Admin  | 

مردم کمک کنید اگر می شود کمک

شیرین ِ تلخ ، یا نه ، کمی تلخ ِ بی نمک

مردم کمک کنید اگر می شود ، کمک

من دارد از تمام خودم خسته می شود

گمُ می شوم درون خودم یا بدون شک

پایم به راه ِ چشم ِ کسی بسته می شود

چشمم به پای چوبی ِ این قصه، آدمک

حوّا ، قرار ، کافه ی سیب سه شنبه شب

من با شما شبیه دو گنجشک بی کلک

دو مرغ عشق ، قمری ِ عاشق ، دو مرغ ناز

یک باغ وحش کهنه ی عشقی ، پر از کپک

دنیای غرق می شوم انگار توی آن

امروز های گمشده در فوج قاصدک

هی داد می زنم غزلم را شبیه شعر

وقتی بریده می شوم از تو ، خودم فلک

دارد مرا به برزخ تو هدیه می دهد

جایی شبیه دوزخ من بدتر از درک

جایی به تنگی ِ همه ی چشم های زخم

جایی به ناشناسی ابعاد ِ مردمک

من دارد از تمام فضا خسته می شود

مردم کمک کنید اگر می شود ، کمک

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:30  توسط Admin  | 

اسبی که رام عشق تو شد رم نمی کند

دستم نمي رسد که تو را دست چين کنم،

اين شاخه هم که خر شده سر خم نمي کند

وقتي گل انار لبت قسمت من است ،

 پائيز از علاقه ي من کم نمي کند

يک سيب سرخ،سهم پدر بود و نصف کرد

 دادش به توکه نصف کني با من و...چه بد!

حواٌ شدم که مال تو باشم ، ولي خدا

 من را شريک بچه ي آدم نمي کند

برفم که ذره ذره مرا ذوب ميکني

 در آخرين سپيده دم قلٌه ي نگاه

هر کس که گر گرفته در آغوش گرم تو 

ديگر توجهي به جهنٌم نمي کند

از شعر دم نزن! تو که شاعر نمي شوي!

 خامم که عاشقت شده ام، نه؟! بگو بله!

از او که پاي خوب و بدت ايستاده است

 جز دل چه خواستي که فراهم نمي کند؟

باشد، بتاز اسب خودت را ، ولي سکوت

 تنها جواب رج رج شلاقهاي تو

بي زحمت چمن به تو آوردهام پناه ،

 اسبي که رام عشق تو شد رم نمي کند

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:29  توسط Admin  | 

مرحوم قیصر

دست عشق از دامن دل دور باد!
مي توان آيا به دل دستور داد؟
مي توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود ايست!
باد را فرمود بايد ايستاد؟
آن كه دستور زبان عشق را
بي گزاره در نهاد ما نهاد

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:26  توسط Admin  | 

من پیر شدم...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست

                          مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست

                          بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را

                          بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست

                         یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را

                         حالا که دری هست  مرا بال و پری نیست

                         حـالا کـه مـقـــدر شــده   آرام بگـیـــــرم

                         سیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست

                         بگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـد

                         وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

                         بگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبد

                         وقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیست

                         تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر

                         در شهر به جز مــرگ متـاع دگری نیست

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:24  توسط Admin  | 

پایان بده به تاب و تب بی کتاب من

با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من

از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من

رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟

چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من

چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟

پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من

دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب

خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من

از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا

چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من

 

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:23  توسط Admin  | 

دو جای پای نرفته

دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار

مرا به دغدغه های شبانه ام بسپار

به تارهای ظریفی که عشق می بافد

به زخم های عمیقی که خورده ام بسیار

   به ناتمامی این روزهای بارانی

 به این گلایه که هرروز می شوم تکرار

 رسیده ایم به مرز ستاره ها امشب

 رسیده ایم ولی روز می شود هربار

 ومن برای خودم ازتو شعر می خوانم

 ومن به جای خودم از تو می شوم سرشار

دو جای پای نرفته به سمت یکدیگر

 یکی به نیت عشق و یکی به قصد فرار

 یکی برای خودش شعر تازه می خواند

 و تند و تند نفس های ممتد و

  - سیگار؟

 : نمی کشم…

 و دو سایه به راه خود رفتند

 وگم شدند در انبوه کوچه و بازار…

…….

…….

 دگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟

 مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپار

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:21  توسط Admin  | 

بال پرواز

پس چه شد آن مستی؟

 همه که می گفتید تو اگر مست شوی

 دردهایت

 ناله هایت

 یک به یک ، از پی هم

 خواهند رفت

 و نخ سیگارت، بعد مستی

 همچو بالیست برای پرواز

 آه .  این مستی هم

 گرهی از گرهم  باز نکرد

 بال پرواز مرا سیگار هم باز نکرد

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:20  توسط Admin  | 

بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف


بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف

خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
برج آزادی ، ساعت پنج، عصر اسفندی کثیف

پنج ماه از بیستم اسفند تا تیر رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف

رفتی و در نکبت تنهایی‌اش جان کند دل
مثل یک زندانی مسلول در بندی کثیف

بی‌تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده‌ای؟
آسمانی تیره، برجی کج، دماوندی

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:19  توسط Admin  | 

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت 

جمله های واضح دل را سوالی کرد ورفت

چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کردو رفت

کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن

هرکسی ما را به نوعی دستمالی کردورفت!

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت 

عقده در دل داشت؛روی خاک خالی کردورفت

آرزویم با تو بودن بود،کوشیدم،ولی

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:15  توسط Admin  | 

نقاش

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش!

شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش

مرا شبیه خودم در میان آتش و دود

شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش

و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب

بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش

و زخم های دلم را ببین و بعد از آن

لباس بر تن این قلب بی قواره بکش

بخند!خنده ی تو شعله می زند بر من

بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش

برای بودن من عشق را نشانه بگیر

و خط رد به تن هرچه استخاره بکش

ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من

مرا شبیه خودم!مثل یک ستاره بکش!

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:12  توسط Admin  | 

اي غزل

اي غزل ترين من در کتاب زندگي !

گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي !

بي تو لحظه هايم از طعم تيرگي پُرند!

با تو کرده ام عزيز ! انتخاب زندگي

زندگي لبالب از شعر ناب چشم توست

تو هميشه با مني اي شراب زندگي !

روزهاي عمر من بي تو پر کسالتند

تشنه ي شب توام اي تو آب زندگي !

آسمان من فقط سهم بال ناز توست

گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي !

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:11  توسط Admin  | 

یک عمر به دنبال جوابی دیگر

یک عمر به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده ام عذابی دیگر

هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:10  توسط Admin  | 

دوستت دارم پریشان‌

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:8  توسط Admin  | 

هزار بار نوشتم

هزار بار نوشتم و پاره کردم باز
نيامدي و دلم را ستاره کردم باز

چقدر شعر شدم شعرهاي آبي رنگ
رديف و قافيه و استعاره کردم باز

چقدر سوره شدم آيه آيه دلتنگي
چقدر محض شما استخاره کردم باز

گره به قلب من افتاده صد هزار گره
به اسم اعظمتان راه چاره کردم باز

دلم گرفت از اين شهرهاي بي موعود
تمام پنجره ها را دوباره کردم باز

دخيل بسته دلم،روضه اي بخوان آقا
هواي کودک بي گاهواره کردم باز

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:7  توسط Admin  | 

شبها به ماه دیده تو را یاد می کنم

شبها به ماه دیده تو را یاد می کنم
با مه فسانه گفته و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من نگاه
با این خیال خاطر خود شاد می کنم

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:6  توسط Admin  | 

بی تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها

 بی تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها

می‌شوم بی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها

 

تا چه پیش آید برای من نمی‌دانم هنوز

دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها

 

غیر معمولی است رفتار من و شک کرده است

ـ چند روزی می‌شود ـ مادر به خیلی چیزها

 

عکس‌هایت، نامه‌هایت، خاطرات کهنه‌ات

می‌زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها

 

هیچ حرفی نیست دارم کم‌کم عادت می‌کنم

من به این افکار ضجرآور، به خیلی چیزها

 

می‌روم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز ...

بعد من اما تو راحت‌تر به خیلی چیزها

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:5  توسط Admin  | 

زنده یاد نجمه زارع

دوباره تَش زده بر قلبِ نازکِ سیگار

هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار

تو طبقِ عادتِ هر روز می‌نویسی باز

به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار

و سرفه می‌کنی و یادِ حرف‌های منی

که گفته بوده‌ام انگار با تو که سیگار،

برای حنجره‌ات خوب نیست دست بکش

و دست می‌کشی از آخرین پکِ سیگار

نه! جای پای کسی نیست جز خودت این‌جا

فقط زمین و تن بی‌تحرکِ سیگار

کسی نمی‌رسد از راه، سخت می‌رنجی

و می‌روی که ببینی تدارکِ سیگار

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 3:4  توسط Admin  | 

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:59  توسط Admin  | 

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای

از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:57  توسط Admin  | 

ساقی نامه

بریز باده که ساقی لبالب از دردم

 

میان آتش قهرت شبانه میگردم

من از شب و غم هجران نمی کنم شکوه

خمار باشم اگر وصله تو ام هر دم

هزار لعنت و نفرین بر آسمان و زمین

سبو چرا شکنید هان ؟ مگر گنه کردم ؟

مرا بهشت و جهنم نشاید آزادم

هزار جرعه بنوشم ولی چنین سردم

بریز باده که ساقی به این سیه بازار

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:56  توسط Admin  | 

از دریا نمی گیرم کنار

مي برم منزل به منزل چوب دار خويش را

تا كجا پايان دهم آغاز كار خويش را

در طريق عاشقي مردن نخستين منزل است

مي برد بر دوش خود منصور دار خويش را

بر نمي دارد نگاه ازمن جنون سينه سوز

مي شناسد چشم صيادم شكار خويش را

رونق روشن دلان با منت خورشيد نيست

مي كند روشن چراغم، شام تار خويش را

در دل طوفاني ام از موج خونين باك نيست

مي فشارد در بغل دريا كنار خويش را

موج پر جوشم من از دريا نمي گيرم كنار

مي نهم بر دوش طوفان كوله بار خويش را

بس كه مي پيچد به خود امواج اين گرداب سخت

ساحل از كف مي دهد اينجا قرار خويش را

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:55  توسط Admin  | 

سرتا پا غلط

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط

خواندنی ها را سراسر خوانده ایم  امّا غلط

 

سال ها تدریس  می کردم  خطا را با خطا

سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط

 

بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق

خط غلط، انشا غلط،  دانش غلط،  تقوی غلط

 

دین اگر این است بی دینان ز ما  مؤمن ترند

این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟

 

روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب

روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط

 

گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود

شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط

 

گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه

گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط

 

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت

دیدۀ من یک غلط می دید و او صدها غلط

 

یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف

یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:53  توسط Admin  | 

من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد

من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد

داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد

سوختم سوختم از هجر به فریادم رس

پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد

توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم

اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد

غافلی در شب هجران تو چون می سوزم

آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:50  توسط Admin  | 

تسبیح

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

 مشت برمهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و به گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شده است

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 2:49  توسط Admin  | 

بشكن دگر اي بغض سنگين

مي خواهم امشب تا خود فردا بگريم
دور از نگاه ديگران تنها بگريم

بر حال و روز اين دل همرنگ مرداب
اين دل كه دور افتاده از دريا بگريم

چون ني به سوگ اين منِ مرده بنالم
چون شمع ، قدري مردن خود را بگريم

جاري شو اي آه از دل من تا بنالم
بشكن دگر اي بغض سنگين تا بگريم

مي خواهم امشب تا سحر بيدار باشم
بيدار باشم تا سحر ، امّا بگريم . . .

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا, متن عاشقانه, عاشقانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 13:32  توسط Admin  | 

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

تو همایی و من خسته بیچاره گدای 

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 13:29  توسط Admin  | 

که مرده شور مرام زمانه را برده است

عجيب حالم از اين زندگی به هم خورده ست

هميشه روزنه هايش برايم افسرده ست

عفونت دهن آسمان و گند زمين

تمام پنجره ها را يكي يكي خورده ست

همه شب از دمل ماه چرك مي تابد

و دست هاي خيابان شهر پژمرده ست

فرار مي كنم از هر چه بود و هر چه هست

كه مرده شور مرام زمانه را برده ست

به تو چطور بگويم به زندگي خوش باش؟

كه بوي گند مشام تو را هم آزرده ست

بيا و دفتر دل را دوباره دوره كنيم

ببين چه زشت ورق هاي عمرخط خورده ست؟

...وگور ساكت ساعت كه بر رف افتاده

براي عقربه اي كه از ابتدا مرده ست

 


برچسب‌ها: اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, اشعارکوتاه وزیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 13:27  توسط Admin  | 

اتفاق ساده

تو تنها اتفاقی تازه بودی
که در پای دلم افتاده بودی
مد غربی پرستيژی کلاسيک
جلوی راه من ايستاده بودی
وکافی شاپ و هر شب ساعت ۹
سر ميز ششم اماده بودی
وبعد از ان قرار يک ملاقات
برای پچ پچستان داده بودی
وفردا دست مردی توی د ستت
مسافر در غروب جاده بودی
پری قصه های خوب اين مرد
به مرد ديگری دل داده بودی

 


برچسب‌ها: جمله های زیبا, جمله های عاشقانه, متن های عاشقانه, متن عاشقانه, جملات به یاد ماندنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 13:27  توسط Admin  | 

مطالب قدیمی‌تر